منطقه امن

 

بالاخره برمی گردی

زهير من

به من گفتی برو .يک بار .ده بار .صدبار .

فکر می کنی من رفته ام .نه ؟

عاشقانه هامو  برات می نويسم (در کنار رودخانه پيدرا نشستم وگريه کردم ) و يقين دارم لحظه ای که نوشتن پايان گيرد و بخواهم آنها را به آب رودخانه پيدرا بياندازم تو برمی گردی .بالاخره کسی ادرس نوشته هامو بهت ميده و تو اين وبلاگ را می خونی .و با غرور می گی من زهير را می شناسم .من ميدونم صاحب اين نوشته ها کجا زندگی ميکنه؟يعنی هنوز منو دوست داره ؟

ميدانم که بر می گردی اين بار عاشق تر .گرم تر .وفادارتر .(آخه من يک زنم اين چيزا رو خوب  ميدونم )

اين بار خودت برمی گردی ولی با هياتی جديد و نامی جديد .با بازی جديد .

و باز من به روت آغوش باز می کنم ...

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٥ - افسانه